بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
اول: نامه ای که عنوان شده از سوی عزت الله انتظامی منتشر شده است قدری مخدوش است و سندی مبنی که این که وی تمام نامه را نوشته وجود ندارد (حداقل تاکنون چیزی منتشر نشده است)
... آقای رییس جمهورو مشایی و عده ای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تودرتو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم... مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلیِ وسط نشستم. مردِ جوانِ همراهم گفت باید برویم جلوتر. گفتم نمی توانم از اینجا تکان بخورم. بهرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی دانستم آنجا چه خبر است فقط پر از سروصدا و آدم های جورواجور بود... کمی گذشت... درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می کردم به زحمت پاهای جراحی شده ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند. جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آنها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ...
این روایت با تصاویر زیر تناقض کامل دارد.


مردم سرزمینم!
بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم... آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم...
عزت الله انتظامی
جمعه، 27 اردی بهشت ماه 1392 تهران
تصویر این نامه در تصویر زیر آمده است.

آنچه مشخص است نامه تنها محدود به همین جملات بوده است و با توجه به عبارت «مردم سرزمینم» که مخاطب نامه است؛ نامه نمی تواند صفحه قبلی داشته باشد و با توجه به امضا نمی تواند صفحه بعدی داشته باشد.
در همایشی که در سال 89 به مناسبت روز خبرنگار برگزار شده بود آقای افتخاری رئیس جمهور را در آغوش گرفت.

... استاد؛ پدر من – علیرضا افتخاری – هم فریب این بازیها را خورد و ندانسته در مراسمی شرکت کرد که از پیش طراحی شده بود. زمانی پدرم متوجه شد که دیگر دیر شده بود و زندگی ما متزلزل؛ نه بهتر است بگویم مضمحل.....
بعد این اتفاق به قدری هجمه علیه آقای افتخاری بالا گرفت که حتی مشکلاتی هم برای خانواده و دخترش پیش آمد. حال دلیل این مزاحمت ها و مشکلات چه بود؟ هیچ، در نازلترین سطحش مصافحه با رئیس جمهور بود و در بالاترین سطح همراه و هم مسلک بودن با رئیس جمهور، که البته آن چیزی که مورد ملامت و سرزنش قرار گرفت همان سطح نازل و مصافحه با رئیس جمهور بود!!
یعنی واقعا این مدعیان آزادی بیان و عقیده اینقدر سخیف شده اند که نه تاب اظهار عقیده ای مخالفشان بلکه حتی تاب دیده بوسی با رقیب را هم ندارند، از آن طرف هم گویی دختر استاد هنوز متوجه نشده اند از کدام طرف و از سوی چه کسانی مورد هجمه اند. البته شاید باید به آنها حق داد شاید زیر فشار رسانه بودن سخت است و هر کسی تاب آن را ندارد شاید ایستادن در برابر رسانه ها و بیان اینکه « این همه هجمه فقط برای یک مصافحه با رئیس جمهور برای چیست؟ » و ایستادن در برابر زیاده خواهی آنان؛ برایشان سنگین بود و ترجیح دادند تا آن راه دیگر انتخاب کنند و بگویند « با هنرمندان سیاسی بازی شده است» و خود نیز برای فرار از زیر این فشار، خود را در جبهه هجمه کنندگان به خویش بیاندازند و همراه با آنان به تخریب دولت و رئیس جمهور بپردازند.
بالاخره هر کسی را تاب مقاومت برای ایستادن در برابر سیل تهمت رسانه ها و هجمه آنان نیست.
روی شیشه نوشته "قیمتها شکسته شد " ما پشت ویترین صف می کشیم تا شاید کلاهی یا پیراهنی را ارزان تر از آنچه می ارزد بفروشند صف می کشیم نوبت می گذاریم. از هر کدام دوتا می خریم برای روز مبادایی که اصلا نمیاید.
مردی گنجی نهان را حراج کرده است گفته لازم نیست چیزی بدهید. اگر هم گفته بود چیزی در خور این معامله نداشتیم که بدهیم
حجمی که در آن بشود چیزی ریخت گنجایش گنج ...هیچ کس نمی آید هیچ کس صف نمی بندد مرد فریاد می زند :
بی بها پیمانه می کنم اگر ظرفی باشد وظرف نیست وگنجایش گنچ در هیچ کس نیست
ما از کنار این حراج ساده می گذریم ومی دویم سمت جایی که جورابی به نصف قیمت بدهند در این ظرفهای کوچک کجا آن گنج جا می شود؟
گم شده ایم سر گردان در کوچه های زمین نشانی در دست به تمام درهای بسته می نگریم مرد ایستاده کنار کوچه ما گیج وسر گردان از کنارش رد می شویم دستمان را می گیرد یک لحظه چشم در چشم می شویم می گوید: کجا؟ می گوییم :رهامان کن! پی جایی می گردیم. می گوید: من بلد راهم می رسانم تان، این کوچه زمین است نشانی شما مال این طرفها نیست.
ما می گوییم نه گمشده ما همین زمین است از کنارش می رویم وباز گم می شویم.
می گوید قبل از رفتن سوالی بپرسید ما می خندیم کی حوصله سوال دارد ما همه چیز را می دانیم !ما انقدر با این خاک بوده ایم که همه فراز و فرودش را می شناسیم.
یکی مان به مسخره می گوید :تو اگر دانایی موهای سرم را بشمار و... چشمهای مرد به اشک می نشیند.
مرد، نبا عظیم است وما عادت داریم خبرهای بزرگ را تکذیب کنیم و دل ببندیم به خبرهای کوچک به این که امروز چی ارزان شده؟ یا در کدام اداره میز می دهند یا ... ما خبر بزرگ را تکذیب می کنیم علی را، نبا عظیم را باور نمی کنیم و علی مجبور می شود نفرینمان کند "خدایا مرا از اینها بگیر "از این بالاتر نمی شود مردمی که بودن او را نمی فهمند باید به نبودنش گرفتار شوند.
وما تاابد در تاریکی بعد از این نفرین دست وپا می زنیم.
برگرفته از کتاب خدا خانه دارد...
برچسب ها: رجب، امام علی، ولادت، 13 رجب،
ای ابوذر آرام باش که تو جز رسالت الهی خویش را انجام ندادی، راست گفت رسول خدا:
تنها زندگی میکند، تنها میمیرد و فردا تنها برانگیخته میشود: هم در قیام قیامت، هم در قیام هر عصری.»
دکتر علی شریعتی
شاید ابوذرها تنها زندگی کنند و تنها بمیرند، اما همیشه ابوذرهایی خواهند بود که نگذارند جلوهی گفتمان اسلام محرومین و پابرهنهها زیر روتوشها محو شود.

داستان انحراف احمدی نژاد چه بود؟ چه شد که حامیان تند مزاج 84 و 88 اش تند ترین افشاگری ها را درباره زاویه پیدا کردنش از راه انقلاب و ولایت فقیه به زبان آوردند؟ چه چیزهایی مورد انتقاد قرار گرفت؟ مواضع آیت الله خامنه ای درباره این انحراف چه بود؟
سری جزوات «احمدی نژاد بدون روتوش» را بخوانید تا بدون قضاوت و شعار، آنچه را که اتفاق افتاده مرور کنید.
مجموعه کامل در یک جزوه:
جزوه ها به تفکیک موضوع:
1- نامه محرمانه
دریافت جزوه با حجم 1.4 مگابایت
2- نقص ظاهر
3- گزارشی که قرائت نشد
دریافت جزوه با حجم 2.6 مگابایت
4- مکتب جنجال
دریافت جزوه با حجم 2.8 مگابایت
5- به طرف منزل آقای رئیس جمهور
دریافت جزوه با حجم 2.8 مگابایت
6- دیدار با مرتاض 400 ساله
دریافت جزوه با حجم 2.2 مگابایت
7- دیدار در لابی هتل لاله
دریافت جزوه با حجم 2.8 مگابایت
8- بحران ارز و طلا
دریافت جزوه با حجم 1.2 مگابایت
9- صندلی خالی
دریافت جزوه با حجم 1.2 مگابایت
10- رو در رو با شیطان
دریافت جزوه با حجم 1.5 مگابایت
11- آب در لانه مورچگان
دریافت جزوه با حجم 1.9 مگابایت
12 - تحقق یک آرزوی قدیمی
دریافت جزوه با حجم 1.4 مگابایت
13- سرپناهی برای محرومان
دریافت جزوه با حجم 1.1 مگابایت
برچسب ها: احمدی نژاد، ماه نو، بدون روتوش، شبهات، مشایی،
سخن اول
یکم. یکی از خصوصیات ما آدمها این است که ثابت کردهایم بلدیم حتی پادشاه عریان را هم اگر دل مان بخواهد به طرفه العینی بدون جیره و مواجب با لباس پلوخوری ببینیم و یک شهر کف بزنیم و به به و چه چه بگوییم و دورش بگردیم که عجب پادشاه ژیگول و خوش تیپی داریم و اصلا هم به روی خودمان نیاوریم. هیچکس صدایش را در نیاورد که هیچ؛ حتی برخیها بلدند اینجور وقتها با موبایلهایشان فیلم بگیرند و مثل واقعه میدان کاج سعادتآباد یک جشن پتویی که یک نفر را به زمین انداختهاند و دارند میزنند را ثبت در خاطرهها هم بکنند و آخرش برای هم بلوتوث کنند. ظاهرا مشکل از جامعهپذیری و خلاء وجداندرد ماست که خیلی وقتها ترجیح می دهد همرنگ جماعت بشود تا اینکه بر ضد جماعت بشود و حرف حق بزند.
دوم. رسانه یکی از کارویژههایش رسا سخن گفتن است. حالا راست و دروغ و خوب و بدش هم برای رسانه خیلی فرقی نمیکند. مثل یک بلندگویی که برایش فرقی نمی کند صبح در فلان قطعه بهشت زهرا یک نفر در آن ناله برای اموات سر بدهد و بعد از ظهر منتقل اش کنند به فلان باغ خارج از شهر که خوانندهای در آن مراسم بزم و عروسی فرزند حاج آقا را گرم کند و خوشگلها را ترغیب کند که برقصند. اینجور مواقع صرف نظر از اینکه رسانه دارد چه میگوید و در فضای بهشت زهرا حرف میزند یا در باغ خارج از شهر، ظاهرا به جز صاحب رسانه که گاهی اوقات صدای رسانه را آنقدر زیاد میکند که صدای هیچکس به گوش هیچکس نمیرسد، علیالظاهر رسانه بیگناه و بیطرف است. برای همین لازم است یک نفر وسط هیاهو بلند شود و صدای رسانه را ساکت کند تا معلوم شود دقیقا کی به کی است. درست مثل پدری که در وسط شلوغی و سر و صدای خانه باید چندین بار فریاد بزند تا به فرزندش بگوید کنترل را بردار و تلویزیون را کمش کن که سرمان رفت. اینجا مهم نیست تا قبلش تلویزیون حرف خوب میزده یا حرف بد؛ مهم سرسام گرفتن است که باید فکری برایش کرد.
سوم. بهخاطر وجدان و خصلتهای ما آدمها گویی قصه همیشه به یک بچهی خردسالی نیاز دارد که از وسط جمعیت بپرد بیرون و به ریش پادشاه و مردم یک شهر و کلی رسانه و عکاس و خبرنگار و فیلمبردار و وبلاگنویس که صف کشیده اند، یکجا بخندد و فریاد عریانی پادشاه را سر بدهد. کسی چه میداند شاید چون آن بچه هم هنوز مثل بزرگترها بالغ نشده و فکر نان و زن و زندگی و بچه گرفتارش نکرده و از این اصول آدمهای سیاسی کار یاد نگرفته که زبان سرخ را باید در دهان سر سبزش نگه دارد، بلد نیست مثل بزرگترها لباس ژیگول پلوخوری پادشاه را بر تنش ببیند. ظاهرا لخت دیدن پادشاه آنقدر کار سختی است و هنر میخواهد که از عهدهی یک شهر آدم بزرگ برنمیآید. در این شهر مرد زیاد است، احتمالا لخت دیدن پادشاه مرد نمیخواهد، بچههایی میخواهد که هنوز شهری نشده باشند.
چهارم. در ۸ سالی که گذشت ماجراهای عجیب و غریبی رخ داد و چه بسیار موجهایی که رسانهها را در نوردید. هروقت پدر خانه نهیب زد و حرف از کم کردن صدای تلویزیون زد که رسانه یک مقدار یواشتر حرف بزن تا معلوم شود در خانه چه خبر است، مانند ماجرای «خر برفت» مثنوی مولانا اصلی و فرعی کردن و هر نهیب دیگری را هرجوری که خواستیم آنقدر کشیدیم تا دقیقا همقد همان کارهایی شود که داریم میکنیم. دقیقا مثل آنموقعی که یک نفر مسابقات گل کوچک برگزار می کرد در راستای منویات رهبری در سال اصلاح الگوی مصرف. ماهم هرکاری خواستیم کردیم و اسمش را یکبار گذاشتیم در راستای منویات رهبری مبنی بر علنی نکردن اختلافات، یکبار دیگر گذاشتیم در راستای توصیه رهبری مبنی بر عدم تهمت پراکنی، بار دیگر گذاشتیم در راستای تذکرات رهبری درباره عدم اعلام نام متهم قبل از اثبات جرم و …
یکباره وجدان دردمان عود کرد و تصمیم گرفتیم چند سرفصل اصلی دعواها را از قبر بیرون بکشیم و در یک فضای آرام و دور از سر و صدا واکاوی کنیم رفتارهایی را که کردیم. تصمیم گرفتیم این کار را بدون روتوش انجام دهیم تا برای ثبت در تاریخ نابتر بماند. بدون روتوش یعنی رویدادها را از عینک آدمهایی دیدن که هنوز کار سیاسی یا سیاسیکاری یاد نگرفته اند، به دور از هیاهو و سر و صدا، مانند بچهی خردسال قصه تحت تاثیر جماعت یک شهر قرار نگرفتن. بدون روتوش یعنی فارغ از حاشیهها دیدن یک تصویر واقعی. بدون روتوش در یک کلام یعنی لخت دیدن پادشاه.
ادامه در پست بعدی
برچسب ها: احمدی نژاد، بدون روتوش، ماه نو، واکاوی،
تلاش کن تا نادیده ها را ببینی.
دیدن چیزی که همه می بینند هنر نیست.
مطلب بسیار زیبا و تحلیل بسیار جالب زیر به نقل از وبلاگ «روح با نمک» منتشر می شود.
" سیاست ما عین دیانت ما است".جمله ای بسیار معروف از شهید سید حسن مدرس قدس سره که یک زمانی روی اسکناس های ده تومانی جمهوری اسلامی هم درج می شد و فکر می کنم همه مردم ایران آن را شنیده اند. جمله ظاهری ساده دارد. می گوید سیاست و دیانت ما یکی است. ظاهرا سنگ بنای جمهوری اسلامی بر اساس همین جمله است و تمام دعوا و جنجال های مخالفان جمهوری اسلامی بر سر این مفهوم بوده است. آیا سیاست با دیانت می تواند" یکی " باشد؟ دقت کنید که می گوییم سیاست با دیانت "یکی" باشد نه اینکه سیاست با دیانت " توام" باشد. تفاوت بسیار بزرگی بین این دو مفوم هست. وقتی می گوییم سیاست و دیانت " توام" باشند به این معنا است که برای هر یک از این دو واژه – دیانت و سیاست- مفهومی مستقل اراده کرده ایم و قصد داریم بین او دو مفهوم مستقل رابطه ای برقرار کنیم. اما زمانی که می گوییم سیاست عین دیانت است ، اساسا هر نوع تمایز میان این دو را انکار کرده کردیم و ادعا کرده ایم این دو کلمه مترادف هستند.
ادعای سیاست ما عین دیانت ما است ، یک سهل ممتع است. در ابتدا فهمیدن آن بسیار ساده به نظر می رسد اما در عمل فقط برای افراد خاصی صادق است که هدف از نوشتن این متن شناختن چنین فرد یا افرادی است. چرا که ادامه دادن به یک انقلاب با حضور زمامدارانی که حقیقتا به آرمانها و شعارهای انقلاب اعتقاد ندارند یا آن شعارها را درست متوجه نشده اند ناممکن است. اگر چنین زمامدارانی متولی بخش هایی از یک نظام انقلابی باشند در ذات خود گورباچف هایی هستند که یلتسین ها برای روی کارآمدنشان لحظه شماری می کنند.
در تمام سالیانی که از انقلاب اسلامی گذشت ، مردم ایران - البته مردمی که انقلاب کردند و خون دادند و تحریمها و فشارها را تحمل کردند نه لزوما همه مردم ایران- منتظر بودند که تحقق وعده ها و شعارهایی که در سال 57 داده می شد را به چشم ببینند. مردمی که شعار می دادند " سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را روی کار آوریم حکومت علی را" قطعا در انتظار تحقق حکومت علوی یا حداقل گوشه هایی از آن بودند. بدون هیچ تعارفی چنین رویایی به هیچ وجه عملی نشد. سیاستمداران و گروهها و جناح ها آمدند و رفتند، دولتها عوض شدند و تنها توانستند با بوی گندی که از دعواهایشان بر می خاست هر چه بیشتر مشام همان مردم را مشمئز کنند. اما سوال این جا است چرا چنین اتفاقی افتاد؟
ادامه مطلب
با نزدیک شدن به انتخابات میزان تبلیغات کاندیدهای انتخابات هم رو به فزونی ست. برخی از این افراد از مدتها قبل (نزدیک به 9 ماه پیش) شروع به معرفی خویش و در واقع همان تبلیغات کردند. از سفرهای استانی و شرکت در دانشگاه ها و برگزاری میتینگ و تا چاپ پوستر و ... .
همه این اتفاقات در حالی روی می دهد که حضرت آقا بارها و بارها از ورود زود هنگام به موضوع انتخابات و تبلیغات آن نهی کرده بودند و آن را مضر می دانستند و حتی در سخنرانی های خود که گاهی گریزی الزامی به موضوع انتخابات می زدند و بحث مبسوط را به زمانی مناسب (نزدیک انتخابات) موکول می کردند.
تقریبا اکثر کاندیدهای احتمالی تبلیغات زودهنگام خود را از سال گذشته شروع کردند. مسئولینی که تا دیروز کمتر در اجتماع رویت می شدند الان همایش برگزار می کنند تا تحت عنوان « راهکارها حماسه سیاسی» تبلیغات کنند و یا حتی برخی احساس کرده اند مدتها ست جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان نداشته اند و برای حضور در دانشگاه ها وقتشان تا مدت ها تنظیم شده است. نکته خیلی جالب تر تر اینکه برخی که تا دیروز برای قانون و اجرای سینه چاک می کردند در حال حاضر مشغول دور زدن همان قانون هستند و به بهانه «نقش روحانیون در حماسه سیاسی» به معرفی ابعاد وجودی و شخصیتی خود می پردازند! و البته شنیده ها هم حاکی ست که بعد از مراسم سخنرانی کارت هدیه هم پخش شده.
درحالی که تقریبا همه کاندیدها تبلیغات خود را شروع کرده اند اغلب مسئولین، رسانه ها و خبرگزاری ها، هیچکدام این موارد را ندیدند و حتی سخنی و مطلبی منتشر نکردند که ورود زودهنگام به بحث انتخابات مناسب نیست و حتی حضرت آقا صریحا آن را نهی کرده اند. البته این رفتار می تواند دلیلی بر این باشد کاندید مورد نظرشان مشغول تبلیغات بوده است! نکته جالب این است بسیاری از کسانی که داعیه دار ولایت مداری هم هستند در این بازی وارد شده اند.
از طرف دیگر تمام کارهایی که توسط دولت انجام می شود با اتهام انتخاباتی بودن مواجه است. دولت اگر کاری انجام ندهد متهم به رها کردن امور می شود اگر مشغول خدمتی شود متهم به تلاش برای دزدیدن رای می شود.
این دوگانگی برخورد بسیار جالب است فعالیت های واضح انتخاباتی دیده نمی شود، دادستانی و مراکز مسئول در این زمینه هیچ واکنشی نشان نمی دهند و ازسوی دیگر فعالیت های معمول و مرسوم دولت انتخاباتی محسوب شده و علیه آن می تازند!!
انصاف انصاف انصاف تقوا تقوا تقوا .....
برچسب ها: انتخابات، ریاست جمهوری، تبلیغات، تبلیغات زود هنگام،















